اجتماع

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صَابِرُوا وَ رَابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّه لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ

اجتماع

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صَابِرُوا وَ رَابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّه لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ

اجتماع

انسان در میان تمامى جانداران موجودى است که باید اجتماعى زندگى کند و این مطلب احتیاج به بحث زیاد ندارند چرا که فطرت تمامى افراد انسان چنین است یعنى فطرت تمام انسانها این معنا را درک مى کند و تا آنجا هم که تاریخ نشان داده هر جا بشر بوده،اجتماعى زندگى مى کرده است.
اجتماع انسانى مانند سایر خواص روحى انسان و آنچه که مربوط به او است از روز آغاز پیدایش به صورت کامل تکون نیافته تا کسى خیال کند که اجتماع نمو و تکامل نمى پذیرد نه در کمالات مادى و نه در کمالات معنوى بلکه اجتماعى شدن انسان هم مانند سایر امور روحى و ادراکیش دوش به دوش آنها تکامل پذیرفته هر چه کمالات مادى و معنویش بیشتر شده اجتماعش نیز سامان بیشترى به خود گرفته است.
هیچ شکى نیست در اینکه اسلام تنها دینى است که بنیان خود را بر اجتماع نهاده و این معنا را به صراحت اعلام کرده و در هیچ شاءنى از شؤ ون بشرى مساءله اجتماع را مهمل نگذاشته است.
* وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا *
وبلاگ گروهی اجتماع مشتاقانه منتظر نظرات و مقالات شما عزیران خواهد بود.

آخرین نظرات
  • ۶ مرداد ۹۴، ۰۱:۲۸ - محمد مهدی تهرانی
    خدا قوت

می گویند در ابتدای مشروطه که مردم دو دسته بودند، بعضی مشروطه چی بودند و بعضی مستبد، از یک نفر پرسیدند آقا تو مشروطه ای هستی یا مستبد، طرفدار مشروطه ای یا طرفدار استبداد؟ گفت من عیالوارم.

حالا هم بعضی در زندگی فقط عیالوارند؛ اصلا مسأله دیگری برایشان مطرح نیست. بعضی ها فقط جلو پایشان را می بینند و زندگی و خوشی خودشان. کاری به کسی ندارند. آسته برو آسته بیا. درون خودشان هرگونه احساس دردی را خفه کرده اند.

اسم از درد آوردم. به نظر شما درد چیز بدیست یا خوب؟ اینکه مثلا کسی گرسنه است از درون شکمش دردی حس کند یا اینکه اگر در بدنش عفونتی ایجاد شده باشد و درد آن آزارش دهد خوبست یا بد؟ می توان گفت هم خوب است و هم بد. بد ازین منظر که طرف آرامش ندارد. خواب و خور ندارد. برایش سخت است. خوب، ازین نظر که این درد برایش مقدمه است. برایش شرایطی را فراهم می کند که بفهمد آینده اش در خطر است. شروعی است برای آرامشی آسوده تر.

می گویند گاهی اوقات برای انسان حالتی پیش می آید که به مسیر زندگی خودش شک می کند. مروری می کند به برداشت خودش از زندگی کردن. آن چیزی که پدر و مادر به او آموخته بودند را بررسی می کند. فکر می کند که چه هدفی را به طور کلی باید دنبال کند. حقیقت چیست؟ این حس، ملکه ایست که در وجود تمامی انسانها نهفته است. چیزی است شبیه حس کنجکاوی، ولی آن نیست.

می شود این حالت را تعبیر کرد به همان احساس اولیه درد. با این تفاوت که اینجا به راحتی می توان روی آن سرپوش گذاشت و خفه اش کرد. دو عامل در انسانها باعث می شود این درد را خفه کنند. یکی تنبلی و دیگری مشغله. کسی که تنبلی می کند اصولا انگیزه ای برای رسیدن به هدفی ندارد. ریسک پذیری کمی دارد و نمی پذیرد. به قولی از قانون اینرسی تبعیت می کند. دوست دارد به مسیر یکنواخت خود ادامه دهد. برایش سخت است چیز جدیدی بپذیرد. چنین شخصی رویه تقلید را پیش می گیرد و هرچه بزرگان گفتند هرچه از پدر و مادر به او به ارث رسید می پذیرد.

عامل دیگر مشغله است. نه به این معنا که فلانی مدیر شرکت مهمی است و به این دلیل فکرش شلوغ است، نه. منظور اشتغالِ به هوا است. قرآن کریم تعبیر زیبایی دارد. می فرماید أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن یَهْدِیهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَکَّرُونَ (آیا آن کس را که هوسش را چون خدای خود گرفت و خدا از روی علم گمراهش کرد، و بر گوش و دلش مهر نهاد و بر دیدگانش پرده افکند ، دیده ای؟ اگر خدا هدایت نکند چه کسی او را هدایت خواهد کرد؟ چرا پند نمی گیرید؟) کسی که اشتغالش به خواسته های نفسانی است دیگر گوشی برای شنیدن ندارد. دیگر حسی برای پذیرش ندارد.

و اما افرادی که به ندای حقیقت یاب خود گوش فرا می دهند. قرآن کریم بشارتی برای آنان فراهم فرموده است. وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ (کسانی را که در راه ما مجاهدت کنند ، به راههای خویش هدایتشان می کنیم ، و خدا با نیکوکاران است). آنان انسانهای با غیرتی هستند که اگر در مسیر زندگیشان شک کنند تا حقیقت را کشف نکنند یک لحظه از پای نمی نشیند. خدا هم وعده داده اگر کسی واقعا با روحیه حقیقت یابی پا در این عرصه گذاشت به او کمک کند.

متأسفانه باید گفت ما امروز در جامعه مان، انسان به قولی عیالوار کم نداریم! نتیجه رسیدگی به این درد، شیرینی و حلاوتی ابدیست. همگی باید پند گیریم و پیرو حقیقت باشیم. باید به واقعیت های زندگی خودمان به چشم عبرت نگاه کنیم. ما چرا زنده ایم؟ ما کجا بوده ایم و اینجا چه می کنیم؟ هدف من از زندگی چه باید باشد؟

مخاطب من فردی است که دین خود را از پدر و مادرش به ارث برده. چه مسلمان، چه بی دین و کافر. آیا می دانید اسلام چه قدر از این امر نهی کرده است؟ اصول اسلام تقلیدی نیست. این اصول همان دردهایی است که به دل هر انسانی در گوشه وکنار جهان فارغ از اعتقادات و فرهنگ می رسد.

در آخر باید گفت هرکه به ندای تردید خود پاسخ داد پس از رسیدن به جواب در خود احساس مسئولیتی پیدا می کند که عمل به آن را از هر کاری شیرین تر می داند. همانند مولایم علی(ع) که می فرماید من همه راه های تنعم را بلدم، قدرتش را هم دارم. از انواع غذاهای لذیذ هرجورش را که بخواهم می توانم تهیه کنم. شما خیال می کنید عقل علی نمی رسد و نمی فهمد که بهترین لباسها و بهترین غذاها را از چه راه می توان تهیه کرد؟! چرا، اما من هرگز چنین کاری نمی کنم. من کسی نیستم که در عراق با شکم سیر بخوابم، شاید در حجاز یا یمامه افرادی باشند که یک نان آرزو داشته باشند و گیرشان نیاید. بعد می فرماید آیا من آن گونه که آن قائل و گوینده می گوید باشم: این درد تو را بس که شکمِ سیر بخوابی و در اطراف تو شکمهای گرسنه باشد.

به این می گویند صاحب درد.

 

الهام گرفته از سخنان شهید مطهری در کتاب پانزده گفتار

نظرات (۱)

سلام خیلی جالب و متنوع و فراگیر بود
ان شاالله در برنامه هاتون موفق و اثر گذار باشید
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی